نیچه تو کتاب شوپنهاور مربی میگه:

” از مسافری که کشور های زیادی رو دیده بود پرسیدند در میان مردمانی که دیدی چه صفت مشترکی یافتی؟ وی پاسخ داد گرایش به کاهلی!. شاید بسیاری گمان کنند حقیقت کامل تر این باشد که ادمیان جملگی بزدلند و خود را در پس اداب و عقاید پنهان میکنند.”

این جمله و مفهومش جرقه ی کاری که من شروعش کردم نبود ولی انگیزمو چند برابر کرد.

این کار رفتن به دل مردم براى انجام اموری بود که هر کسى جرئت و روى انجام دادنشو نداره یا به درامد ، جذابیت و تجربه هایى که اون شغل به ادم میده واقف نیست (حداقل تو جوئى که من توش زندگى میکنم).

دست فروشى

تو یه سری فروم درباره دست فروشی اظهار نظراتی میخوندم که فرصت پیشرفت رو از ادم میگیره ؛ منطق پشتش برای من واضح و صحیح بنظر نمیومد بخاطر همین برای مقدمه خیلی مختصر این عقاید رو نقد میکنم تا حتی الامکان ذهنیتتون برای پذیرش و تحلیل باقی مسائل اماده باشه.

مردم میگن برای ادماییه که کار و حرفه ای بلد نیستن و اصولا این کار دانش خاصی لازم نداره:

اگه دانش رو فقط تفسیر به علوم اکادمیک بکنیم شاید بشه این گزاره رو صحیح دونست در حالی که خیلی از اقتصاددان ها و اساتید بازاریابی و اقتصاد ، دانشجو ها و علاقه مندان به فعالیت اقتصادی رو به این عمل ترغیب و تشویق میکنن بخاطر تجربه های فوق العاده ای که این کار برای ادمی در پی داره.

جدای از این امر میشه به درامد فوق العاده افراد حرفه ای در این کار اشاره کرد که بعضا به چند میلیون تومان در روز می رسد!

مردم میگن این کار پست و دون شانه:

همه ی ما به اهمیت وجود کار در جامعه و ضرر های بیکاری در اجتماع و منتج شدن اون به ناهنجاری ها واقفیم و از بچگی این ضرب المثل رو شنیدیم که ” کار که عار نیست “

در حقیقت اگه انگیزه یک فرد تامین مالی خود و افراد خانواده اش باشه تا از دست درازی جلوی دیگران و گدایی خود داری کنه دیگه جایی برای نکوهش انسان از باب پستی باقی نمیمونه.

خوبه که بدونیم تا همین چند سال پیش شغل هایی مثل دلاک حمام ، ارایشگر و نوازنده ساز نکوهش میشدن ، پست خونده میشدن و تو جامعه به سختی پذیرفته میشدن. بطور مثال به سختی می تونستن ازدواج کنن چون پدر دختر اجازه نمیداد یه مِزقونچی (نوازنده) بیاد و دامادش بشه و شان خانواده رو بیاره پایین.

قبل کنکورم یه کتاب داداشم بهم معرفی کرد (کتاب امکان نوشته علی سخاوتی که فایل اون به رایگان در نت قرار گرفته است ) که توش از سری کارهایی که بجای کنکور دادن میشه انجام داد و تجربه ای فراتر از دانشگاه برای زندگی بهت میده صحبت کرده بود.

کتاب جدید من امکان - سی کار که به جای دانشگاه رفتن یا مسافرکشی می توان کرد
کتاب جدید من امکان – سی کار که به جای دانشگاه رفتن یا مسافرکشی می توان کردمن کتاب امکان را در رد این قانون که دانشگاه رفتن تنها گزینه است نوشته ام. البته سی ایده ای که در کتاب آمده اند برای همه قابل استفاده می باشند

علی سخاوتی تو این کتاب در مورد دست فروشی میگه:

من بچه که بودم تابستانها کنار خیابان سیگار می فروختم. بعد از آخرین امتحان تا راه اندازی کسب و کار سیگار فروشی من یکروز طول می کشید . به همین دلیل به هر کسی که می خواهد کسب و کاری را شروع کند با هر سنی و هر مدرک تحصیلی پیشنهاد می کنم که اول یک مدت دستفروشی بکند.اتفاقا هرچه سن و سطح تحصیلات شخص بالاتر باشد دستفروشی برای او ضروری تر است. به دلایل زیر:

اول اینکه دستفروشی زود بازده است. وقت شخص برای جلسه گذاشتن و مطالعه بازار و تولید نرم افزار و وب سایت و تهیه کردن سرمایه و پیدا کردن شریک و اینجور چیزها تلف نمی شود . دوم اینکه فرد با کمترین هزینه (نزدیک به صفر) با ارزش ترین تجربه ها را کسب می کند. تجربه هایی که در هیچ کلاس درسی به کسی یاد نمی دهند ؛ تجربه هایی مثل فروختن و مذاکره. ارزش این یادگیری به این است که در محیط واقعی و با مشتریان واقعی و با پول واقعی به دست می آید ، بله مذاکره ممکن است با مشتری یا با مامور شهرداری یا با یک فروشنده کهنه کار بازاری باشد . سوم اینکه دستفروش از همان روز اول حساب سود و زیان کارش را می داند نیازی به برنامه استراتژیک سه ساله و یا ارزیابی مالی بعد از پنج سال وجود ندارد که تازه بفهمد چه ضرر و زیانی داده است ؛ از همان روز اول می تواند درسهایی را که آموخته برای روز بعد دستفروشیش بکار ببندد. بساطش را جای بهتری پهن بکند. جنس مشتری پسندتری برای فروش بخرد. را با قیمت جنس بهتری بخرد که سود بیشتری بکند. اجناسی را که سودشان به دردسرش نمی ارزد از بساطش حذف کند. و الخ. اینها همه نکات ساده ای است که بیشتر دستفروشهای موفق (که تعدادشان هم کم نیست) در کارشان رعایت می کنند. و البته هیچ کدام را هم در یک برنامه ام. بی. ای. یا کارگاه کارآفرینی یاد نگرفته اند. چهارم اینکه دستفروشی می تواند درآمد خوبی داشته باشد . مقابل ساختمانی که سالها دفتر کار من در آن قرار داشت، جوان دستفروشی کنار پیاده رو چیزهای مختلفی متناسب با فصل می فروشد : میوه، زیتون، خشکبار و غیره . سالهاست که او آنجا دستفروشی می کند. من و بسیاری از آدمهای دیگری که توی آن ساختمان مغازه یا دفترکار دارند معتقدند که درآمد او نسبت به سرمایه و هزینه ای که دارد، از خیلی ها بیشتر است! “

شروع پروژه:

با دو تا از دوستام هماهنگ کردم بریم این کارو انجام بدیم ؛ البته انکارى نیست که حس اولیه هیچکدوممون به این کار خوب نبود و از عقب انداختن این تجربه میشد فهمیدش. جدا از اینا واقعاً جرئت میخواد که کسى که کار سختى تاحالا نکرده و هزار جور فکر ترسناک مثل حمله ماموراى شهردارى به جنس و دست فروش رو شنیده و از طرفى به گوشش خورده که بعضى جاها دست فروشى به شکل مافیا هست و هر کسى نمیتونه واردش شه دست فروشى کنه.

ما از یه جاى نسبتاً ارزون ٢۵ عدد باندانا در طرحا و رنگهاى مختلف خریدیم قیمت هر عدد ۶۵٠٠ و قیمتى که میخواستیم بفروشیم ١٣ تا ١۵ هزار تومن بود . واسه اینکه انگیزمون هم بره بالا تصویرى از اینده پروژه میساختم و تعریف میکردم مثل فروش ایتنرنتى و اینکه خودمون در ادامه محصولامونو تولید کنیم با طرحاى خودمون و .. که تا همین الان در حد یه ایده مونده.

روز اول سخت ترین روز کاریم بود.

تقریبا دو ساعت طول کشید تا جرئت کردم بشینم و موقعی که نشستم یه سری نمونه از اجناسو گذاشتم کف زمین که اگه مامور شهرداری اومد کمترین ضرر رو بکنم ولی یه خانوم با همراهش بلا فاصله بعد چیدن اون چند تا نمونه اومد باندانا خریدو تقریبا تمام دلهرم ریخت و بعد این اتفاق راحت چهارزانو رو زمین نشستم و دیگه انگار به کلی ابایی از هیچ اتفاقی نداشتم.

اخرین مشتری اون روزمون ادمی بود که اصلاً نمیدونست باندانا چیه.

مشتری: اینا چیه

من: باندانا

– به چه درد میخوره

+ دستمال سر و گردن و صورته( با اشاره)

– عه میتونم امتحان کنم ( به نطر سر و وضع خوبى نداشت )

براش بستم و خیلى خوشش اومد

– نخه ؟!

+ بله مشخص نیست؟!( پلاستیک بود ولی به من خرده نگیرید مشک آن است که خود ببوید نه انکه عطار گوید!)

کارتخوان خواست که نداشتم و وقت خواست که بره بانک پول بگیره و برگرده بخره

داشتیم میرفتیم که اومد ناراحت پرسید زرده فروش رفت؟

گفتم نه هست کلى خوشحال شد و خرید و رفت.

تو حین فروش خیلى ادماى زیادى قیمت می پرسیدن و ناراحت می شدم که چرا نمیتونستم به خرید راضیشون کنم.

از اشتباهام بلد نبودن چطور بستن باندانا بود که سرش ممکن بود کلی مشتری از دست بدم و رفتم کامل تو یوتیوب یاد گرفتمش.

خودم-روز دوم-چهارراه ولیعصر
خودم-روز دوم-چهارراه ولیعصر

هر روز تجربه جدیدی پیدا میکردم تو این راه ؛

روز دوم شروع کردم به کتاب خوندن ولى حس خوبى نداشتم انگار اینجا سرت رو که بالا میگیرى تازه مشترى میاد ، یه حسیه انگار توجهشون جلب میشه موقعى که نگاهشون کنى ازینجا فهمیدم نگاه کردن به مردم خیلی موثره توی جذبشون.

موقعی که کاسبی میکردم به هیچی جز پولی که قراره بگیرم فکر نمیکردم الان که بهش نگاه میکنم میبینم شاید اگه تو اون وضعیت نبودم و اونقدر تو نقش فرو نمی رفتم دوستانه تر با هر خریدار برخورد میکردم و خیلی بهشون تخفیف میدادم.

توی همین دو روز کلی مشتری بخاطر نداشتن کارت خوان از دست دادم و مشتریایی که بخاطر نداشتن کارت خوان از دست میدادم بیشتر از اونایی بودن که ازم میخریدن و همینه که الان شیشه پاک کن سر چهارراه هم کارت خوان داره!

دیگه از روز دوم بین دست فروش ها جا افتاده بودیم و موقع رفتن برای نماز خوندن و غذا خوردن بهمون اعتماد میکردن.


مشکل هم کم پیش نمیومد این چند روز ، به طور مثال:

تو این چند روز کلی ادم لوده میومدن باندانا میبستن ، سلفی میگرفتن و مسخره میکردن ، یا یه سری بیکار گیر میدادن چرا اینارو میفروشی و …

یه روز که از بازار میومدم سمت بساط تصمیم گرفتم پیاده تا چهارراه ولیعصر برم ؛ نزدیکای چهارراه که بودم دیدم یکی کنار بساطش باندانا اورده که قبلا نداشت یکم جلوتر یکی دیگه بود که فقط باندانا میفروخت . خیلی تعجب کردم چون هیچکدوم قبلا نبودن اونجا.

رفتم جلو بهش گفتم: این باندانا ها چنده؟!

جواب داد از پایینی قیمت گرفتی اومدی اینجا ؟ ( پایینیش ما بودیم و من در این حالت پوکر فیس ترین ادم کره زمین بودم و این اتفاق چالشی ترین اتفاقی بود که از اول این تجربه برا من رخ داده بود !)

گفتم نه جان تو ( مردک بازار خراب کن!)

گفت ۱۵ (هم قیمت ما !) ولی جنس ما ازونتر و بهتره ( بر دروغ گو صلوات ) دوستشم که اونجا بود حرفشو تایید میکرد.پاشدم اومدم سر جای اصلیمون نشستم و اون روز هیچی فروش نداشتیم و اون باندانا فروش بالای چهار راه ذهنمو درگیر کرده بود انگار هرچی کسادی بازار بود از چشم اون میدیدم تصمیم گرفته بودم دیگه ۱۳ بدم حتی تو ذهنم بود که من بازنده ازین اتفاق بیرون نمیام و شده میرم بغلش ۱۰ میدم که جمع کنه بره!

مهتری گر به کام شیر در است / شو خطر کن ز کام شیر بجوی

یا بزرگی و عز و نعمت و جاه / یا چو مردان جنگ با مرگ رویاروی

حنظله بادغیسی ( شعری بود که اریا دوستم میخوند اون روزا)

موقعی که دست فروشی میکردم سعی میکردم با دستفروشای کنارم ارتباط برقرار کنم تا هم از کاراشون سر در بیارم و هم باهاشون رابطه صمیمانه تری داشته باشم.

یه روز دست فروشی رو بغل دستم دیدم که وسایل چوبی میفروخت دقت کردم انگار خودش همونجا داشت میساخت . ماکت هواپیما و اینا ام داشت که جالب بود برام چقدر خوش ذوقه . رفت دست شویی و از من خواست هوای جنساشو داشته باشم وقتی برگشت سر بحثمون باز شد.

میگفت اهل لارم جنوب فارس ؛ گفتم لاریا که وضعشون خوبه دوبی اینا دستشونه ؛ جواب داد نه والا تو لارم میگن تهرانیا وضعشون خوبه. کو؟ من هر چی میفروشم فایده نداره.ازش پرسیدم چطور؟ نمیخرن؟ میگفت میخرن ولی کم فقط خرج خواب و خوراکم در میاد.

ازش درباره تجربه های دست فروشیاش قبل ماکت سازی پرسیدم که با همون لحجه شیرین لاری میگفت: قبل اینجا دمپایی میفروختم تو مولوی که سختیای خودشو داشت بقیه ۱۰ میدادن من ۷ میدادم برام صلواتی در میومد ، تو مولوی باید حواست به جنسات باشه سرتو بچرخونی دزد زده میری ۱۰۰ متر اونور تر میبینی ۷ تو رو داره ۲ میده سریع تموم شه بره. قبل اینا ام ژیلت میفروختم که اونم بقیه ۳ تا ده میدادن من ۴ تا رو ده میدادم که واسم صلواتی در میومد ولی خب چیکار میکردم غیر این حالت همون یه ذره درامدم نداشتم.

پرسیدم ماکت چطوره چند وقته اینجا میفروشی؟ برام تعریف میکرد صبحا میره دنبال چوب تو خوابگاهشون که همه توش دست فروشن ؛ تو همون مولوی میسازه یکمیشو بقیه شو هم سر فروختن تو خیابون میسازه . دو سه روزه رو اورده به این کار و فروشی نداره روزی ۵-۶ تا میگفت میفروشه خیلی ارزون. بهش گفتم کجاها رو امتحان کردی؟ میگفت میترسم برم اینور اونور فقط وقتمو تلف کنم ؛ بهش گفتم جای اشتباهی میری اینجا خوب فروش نداره برو بالا شهر خوب میخرن ازت. شوکه شد و پرسید بالا شهر؟ مگه اینجا کجاست؟( به چهارراه ولیعصر میگفت بالا شهر!) بهش گفتم بالا شهر تر از اینجا باغ فردوس و پارک وی و تجریش ؛ که گفت تا حالا فقط یه بار گذرش به امام زاده صالح تجریش خورده.

پرسیدم راستی مترو چطور مترو نرفتی؟

گفت: نه والا روم نمیشه.

گفتم یعنی چی میخوای پول در بیاری دیگه! چیو روت نمیشه؟اشنا داری تهران مگه؟

گفت:نه اشنا ندارم ولی اخه یه تهران رد میشه دوستام دورو ورم بهم میگن بیا بریم ولی خب نمیدونم … نمیتونم.

ازش درباره مافیای مترو پرسیدم.

گفت اونا اگه جنسایی که خودشون میفروشن رو ببری بفروشی بهت گیر میدن غیر این حالت کاری بهت ندارن الان مثلا برو بانداناتو بفروش خوبم فروش میره کاری به کارت ندارن.

کم کم بساطشو جمع کرد گفت میرم اونور چهار راه که میگی شلوغ تره فردا هم میرم باغ فردوس ببینم چجوریه.

نکته دیگه ای که دریافتم توی فروش این بود که مشتری مشتری میاره تا جلوی بساطت ادم بیاد پشت سرش ادما جمع میشن انگار تازه اعتمادشون به خرید جلب میشه و اکثر خریدایی که ازم شده پشت سر هم بوده به همین شکل که گفتم.

یه روز دیگه یکی از دوستام برام تولد گرفت تو همون محدوده بودم اخر تولد نصف کیک موند ورش داشتم و دوستمو بدرقه کردم و همونجا بساط کردم نشستم منتظر مشتری ساعت ۶ بود خبری نبود انگار . یکی با یه گونی لباس اومد بغلم وایساد یه سری حرف بهم زد که واقعا متوجه نمیشدم چی میگه خیلی کلمه هایی که میگفت رو اصلا نمیدونستم معنیش چیه و همینطور لحجشم نا مفهوم بود. تا اینکه نشست و ازم خواست مواظب جنساش باشم تا بره بیاد . زیاد میرفت میومد هی هم ازم میخواست مواظبت کنم .

بعد چند بار رفتن و اومدن بلاخره نشست پای لباساش و پهن کرد که بفروشه یه سری صحبت میکرد باهام که بهش میگفتم واقعا نمیفهمم چی میگی نا مفهومه حرفات واضح تر بگو تا اینکه به سختی فهمیدم چی میگه و گوشم عادت کرد ؛ بلوچ بود اهل سیستان ۸ سال بود اومده بود و دست فروشی میکرد و یه سالی میشد که تیشرت میفروخت. ۶ سال مبعث (حوزه علمیه اهل سنت ) خونده بود ۳ سال دبستان خونش میدون امام حسین بود با دو تا سیستانی دیگه نفری ۳۰۰ اجاره میدادن یه خونه ۱۵۰ متری رو. نصف کیک رو گذاشتم وسط دو تا چایی خریدم واسش شروع کردم به مصاحبه . میگفت تیشرتارو ۵۰۰۰ میخرم ده میفروشم میپرسیدم صبح و اینا چیکار میکنی میگفت میخوابم و استراحت . خیلی سرخوش بود روزی سه چهار ساعت بساط میکرد ۶۰ ۷۰ در میاورد میرفت . ازش درباره تجربه های دیگش پرسیدم میگفت مترو فروش عالیه درباره مافیا ام گفت همچین چیزی وجود نداره من خودم میرم پول لازم شم . میگفت اینجا جمعه ها خوب فروش داره من جمعه ۳۰۰ کاسب شدم ( تو ۳ ، ۴ ساعت) ولی بقیه روزا زیاد چنگی به دل نمیزنه .

زیاد دنبال پیشرفت نبود خرج روزشو در میاورد و بسش بود بقیه شو استراحت میکرد یه سری حرفم میزد میخندید که واقعا نمیفهمیدم چی میگه فقط میخندیدم که خو بگیره باهام.

منتظر دوستم بودم که اومد گفتم اقا حسن من برم اومد کمکم برا جمع کردن بساط یکم هم سعی کرد بفروشه برام ولی نتونست خداحافظی کردم و رفتم.

روحانی دست فروشی که عکسش چندی پیش معروف شد.
روحانی دست فروشی که عکسش چندی پیش معروف شد.

سقراط : زندگی نیازموده ارزش زیستن ندارد.

ادامه ی روزها:

باز هم جنس خریدم برای فروش و میرفتم برای بساط کردن و اتفاقای جالبی می افتاد.

یه بار دوستم ماسک زد که ببینه چجوریه رو صورتش و ماسک رو صورتش وحشتناک ترسناک بود ؛ یه مشتری اومد همون موقع و روش استفاده از ماسکارو پرسید و دوستمو که بهش نشون دادم از ترس نیم متر پرید عقب .

یه اقایی اومد قیمت باندانا ها رو پرسید و رفت عقب ایستاد تا مشتریای دیگه رو ببینه که میخرن ؛ یکی اومد خواست امتحان کنه ؛ براش بستم بعد اقاهه اومد جلو گفت چرا میبندی رو دستشون کثیف شه دیگه ازت نمیخرم.

تو این مدت با دست فروش های جالب دیگه ای هم اشنا شدم.

عطرفروشی رو دیدم که از درامد خوبش تو بالاشهر تهران میگفت . تجریش میشسته تا موقعی که میفهمه تجریش مافیا داره دست فروشیش . یه روز مامور شهرداری میاد بالا سرش تا میاد رشوه بده بهش میگن بحث پول نیست و به خودت رحم کن یه اقاییه اینجا نوچه هاش دست فروشی میکنن ( تعریف میکرد که یه بار مامورای شهرداری میان بساطاشو جمع کنن مامورای شهرداری رو با نو چه هاش میزنه و ازون موقع مامورا ازش شیتیل میگیرن و حساب میبرن) اگه نری نوچه هاشو میفرسته سراغت که این همکار دست فروش ما ام سود ۶۰۰ تا ۹۰۰ تومنی رو ول میکنه میاد ولیعصر. ادم جالبی بود قبلا هم تو پروتئینی کار میکرده . میگفت رفتم با طرف حرف زدم که مال دنیا ارزش دعوا نداره بزار ما نونمونو بخوریم ولی مثل اینکه طرف گوشش به این حرفا بدهکار نبوده.

برام از فرهنگ بد دست فروشا میگفت . مدعی بود نفر اول همینا زیر ابتو میزنن چشم ندارن درامد ادم دیگه ای رو ببینن.

یه کفش فروش دیدم که شاکی بود چرا جنسی مثل کفش که مردم نیاز دارن نمیخرن بعد میان باندانا میخرن!

بهم داشت قاچاقچی انسان معرفی میکرد میگفت سواد داری برو! نمون خرجش ۱۵ تا ۲۰ عه . از خوبیای اون ور اب میگفت . خیلی غلو میکرد کشوری که میگفت رو من رفته بودم و مشاهدم ۱۸۰ درجه متفاوت بود از تعریفش . بنظر معتاد میومد و صدای خماری داشت و یه هفته بود اومده بود تو بازار کف خیابون.

اون اواخر ، زمان اوج درامد دستمون اومد بود و اکثرا همون موقع میرفتیم برای دست فروشی . توی این پروژه چند هفته ای سرمایه اولیمون سه برابر شد که با توجه به کمی مدت کار ما و تجربه اندکمون دستاورد خوبی به شمار میومد.

ترفند و حربه های بازاریابی خیابانی:

شاید بشه بخش عظیمی از تجربه دست فروشی رو تو متقاعد ساختن مشتری و غالب کردن جنس به مشتری وصف کرد.

بدین شکل که با شیوه هایی از لفاظی و بازی با لحت و حالات چهره میشه مشتری رو مجذوب و مجبور به خرید کرد.

همونطور که در بسیاری از کار ها مثل مذاکره و وکالت ترفند هایی که استفاده میشه تا نتیجه ی بهتر فراهم بشه از جذاب ترین بخش های اون کاره ، این بخش حربه ها و ترفند های فروش هم از جذاب ترین قسمت های دست فروشی و بطور عام تر از اون یعنی فروشندگیه.

شاید ژانری از دست فروشی که من داشتم تجربه میکردم بیشتر مربوط میشد به حربه های بازاریابی چرا که دست فروشای معمولی رو هر جنس هزار تا ۵ هزار تومن سود میکنن و مشتری بیشتر از سر نیاز ازشون خرید میکنه ولی من باید یه پارچه مسخره و طرح دار رو که بعضا مشتری هام نمیدونستن چیه و اصلا نیازی بهش نداشتن به قیمت ۱۵۰۰۰ تومن میفروختم و این مثل فروش یه کالا با برچسب لاکژری بودن میمونه و حس شرکت ووس رو بهم میداد که یه اب معدنی ۱۰۰۰ تومنی رو شخصیت ۳۰۰۰۰ تومنی بهش داده و اتفاقا طرفدارای زیادی هم داره همینطور حس شو های تلوزیونی رو بهم میداد که جنسای بنجل رو به قیمت فوق العاده بالایی با چند تا ترفند بازاریابی ساده میفروختن.

نمونه هایی از حربه های جذب مشتری بهنگام دست فروشی: ( خود ساخته )

حربه یک: گربه شرک شوید!

مظلومانه به چهره های مردم نگاه کنید( زل نزنید ) پس از چند لحظه چشمان خود را به سمت زمین ببرید در همان حال هوای مظلومانه ( سعی کنید طبیعی باشید انگار چشم به راه خرید همین یک ادمید و غیر او خریداری روی کره زمین نیست ) با این حربه به راحتی میتوانید افراد دل نازک را به سمت خود بکشانید ، سپس موقع امدنشان با خوش رویی و به شکلی که انگار واقعا ذوق مرگ شده اید سلام کنید و وقت بخیر بگویید تا تمام توجه او به خرید جلب شود و خود را ملزم به خرید ببیند و توان تحمل آن چهره مظلوم را از دست بدهد . جنس مورد نظر را به وی بدهید و و هنگامی که در کیف خود دست کرد تا قیمت را بپرسد و پرداخت کند با بی رحمی ( به مانند گربه شرک در زمان حضور در جبهه قدرت) بالاترین قیمت مورد نظر کالا را به او بگویید و اچمزش کنید اخر انسان دل نازک قصه ما به لبخند دست فروش نابکار دل بسته تا خوشحال تر به خانه رود. خریدار در این هنگام درخواست تخفیف میکند که شما باز تغییر رفتار میدهید و میشوید همان گربه مظلوم اول خرید که اخر خانوم/اقا سود ما تو همین یه ذره است و مگه فکر میکنید چند میخریم اینارو و ما اگه مجبور نبودیم دست فروشی نمیکردیم.

پول را قاپیده و لبخندی میزنید به عرض پهنای گوش و مشتری را بدرقه میکنید. خانه که برسد و جنس را ببیند میفهمد اسیر چه حربه ای شده است!

حربه دو: مشتری واقعی جنس را گیر بیندازید!

موقع باندانا فروختن با افرادی مواجه میشدم که انگار دنبال باندانا بودن یا اهل خرید اینجور چیزا به نظر میومدن.

موقع مواجهه با این افراد سریعا عکس العمل نشان داده و با اعتماد به نفس جنس را به وی دهید و از وی بخواهید همانجا امتحانش کند وقتی امتحان کرد و خوشش امد و قیمت را پرسید قیمت را گفته و الباقی حربه گربه شرک به هنگام تخفیف اجرا شود.

با این گونه افراد به زبان خودشون سخن بگید مشتری باندانا اهل خیابون و مهمونیه و الفاظی چون داداش و چاکریم و نابی و غیره چاره ساز در فروش میشوند!

چند تجربه:

– توی این پروژه از ترفند دو تا باندانا رو ارزون تر حساب میکنم هم استفاده کردم که تجربه چندان موفقی نبود.

– گهگاهی افرادی میومدن که از روی جهل فکر میکردن که این تیکه پارچه استفاده های دیگه ای داره مثل روسری کودک که من با اشتیاق ار ضد حساست بودن و نرم و لطیف بودن این سری از روسری کودک صحبت میکردم!

– توی دست فروشی پیشنهاد میشه که به کار دیگه ای مشغول نباشید ( مثل کتاب خوندن ) چرا که نگاه کردن به افرادی که دارن از جلوی شما رد میشن میتونه توی جذبشون خیلی موثر باشه.

پیشنهاد های دست فروشای دیگه به من برای فروش بیشتر:

۱/زیر اندازی ننداز که تو چش بزنه بزار جنسات خودنمایی کنن.

۲/بساطتو بیشتر کن اینجوری به چشم نمیاد که ازت بخرن.

۳/جار بزن که ازت بخرن ساکت نشین.

که البته همه ی این پیشنهادات بستگی به جنس مورد فروش داره.

” لیس للانسان الا ما سعی ” : و اینکه برای انسان جز آنچه تلاش کرده چیزی نیست. ( سوره نجم ایه ۳۹)

افرادی که دست فروشی میکنن ادمای شریفی اند که معنای واقعی عزت رو فهمیدن و حاضرن هر جور سختی رو متحمل شن تا خانوادشون و خودشون فارغ از نگاه و حرف های دیگران به رشد برسه ؛ همینطور خیلی از اونا چاره ای جز این کار ندارن.

چرا وقتی که با یه سرمایه اندک میشه کار درست کرد و به درامد خوبی ظرف زمانی کوتاه رسید و از هزینه هایی مثل اجاره مغازه و مالیات به دور بود و خرج زندگی رو دراورد این کارو نکرد.

چقدر زیادن افراد بزرگی که با افتخار از تجربه دست فروشی خودشون یاد میکنن و اون رو نقطه قوت و پایه رسیدن به موفقیت الانشون میدونن.

کتاب سنگ فرش هر خیابان از طلاست زندگینامه بنیانگذار و رییس شرکت دوو رو روایت میکنه که دست فروشی و شرایطی سخت تر از اون رو تجربه کرده و به اون افتخار میکنه و الان ادعا میکنه که نگران از دست دادن پولش و باختن زتدگیش نیست چون بلده دوباره چجوری بدستش بیاره.

من قبل تجربه دست فروشی چندین جا به دنبال شغل ایده ال رفتم که پیدا نکردم با توجه به این که بازار شغل شرایط جالبی نداره ولی از چند نفر از دوستانم که متعلق به نواحی و بستر های نسبتا فقیر شهری هستن میشنیدم که پول دراوردن راحته . هضم این حرف برام راحت نبود تا تصمیم گرفتم این دست فروشی رو به عنوان تجربه ای چندین سر سود امتحان کنم . تو این مدت به این نتیجه رسیدم که که پول دراوردن سخت نیست فقط کمی تفکر و تلاش میخواد . من درامد زیادی نداشتم ازین کار ولی افقی که برام تو این کار ترسیم شد تو ذهنم اینده ای داشت مثل شرکت چرم درسا معروفترین شرکت چرم ایرانی که از کارگاه و دست فروشی در سربازی شروع به جمع اوری سرمایه کرد و همچنین مثل آقای اینگوار کمپراد دارنده شرکت آی کی آ که از دست فروشی به این امپراطوری فروش لوازم خانگی رسید.

ایا دست فروشی یک شغل کاذب است ؟

در این بخش به جهت تخصصی بودن آن چند نقل قول از اقتصاد دانان آورده شده.

دکتر سید امیر سیاح در گفت و گو با خبرگذاری صدا و سیما :

“درصد بسیاربالایی از اشتغال در کشورهای صنعتی از جمله آلمان (۶۰ درصد اشتغال )از طریق بنگاه های خرد و متوسط است. کسب و کار؛ کارآفرینان کشورهای صنعتی مانند امریکا و ژاپن از طریق بنگاه‌های کوچک کسب و کار اتفاق افتاده است. در ایران هم پیش‌بینی می شود که ۵۰ درصد اشتغال این طور باشد. بی توجهی به بنگاه‌های خرد موجب رکود بازار آنها و عدم توانایی در عرضه کالاهایشان در رقابت با بنگاه‌های بزرگ اقتصادی و فروشندگان تجاری بزرگ از قبیل مال ها و…،‌ می شود . دستفروشی در شرایطی که زنجیره توزیع کشور ما نواقص متعدد دارد و کارکرد خود را به‌عنوان حلقه واصل تولید و تقاضا به خوبی انجام نمی‌دهد، بهترین روش برای عرضه کالا خصوصا برای کارآفرینان نوپاست . برای حمایت از تولید باید اجازه دهیم بنگاه‌های خرد راحت بتوانند متولد شوند و راحت رشد کنند. اگر این همه مضیغه که در جلو تولید کنندگان خرد ایجاد می­ کنیم در امریکا ایجاد می شد بیل گیتس و… رشد نمی کردند.”

میثم هاشم خانی اقتصاد دان دیگری که در گفت و گو با شهروند به تحلیل این موضوع پرداخته:

“در حوزه افکار عمومی، کنش منطقی و اخلاقی این است که تک‌تک ایرانی‌ها به‌ویژه صاحبان تریبون‌های رسانه‌ای، توجه کنیم که دستفروشان، به معنای خرده‌فروشانی که وسع مالی پرداخت اجاره برای یک مغازه را ندارند، شغلی دقیقا از جنس مغازه‌داران دارند. دستفروشان مشابه مغازه‌داران به «توزیع» و «تسهیل مصرف» کالاها و خدمات کمک می‌کنند. براساس مبانی «اقتصاد خرد»، فرآیند «توزیع» و «تسهیل مصرف» مکمل و رونق‌بخش فرآیند «تولید» کالا و خدمات بوده و هر دو درست مشابه یکدیگر، ارکان تشکیل‌دهنده تولید ناخالص ملی هستند. از طرف دیگر، دستفروشان، به دلیل سرعت بالا در جابه‌جایی مکانی و نیز سرعت در تغییر نوع کالای فروشی خود، می‌توانند سطح رقابت در بخش خرده‌فروشی را افزایش داده و به تسهیل بیشتر مصرف کمک کنند. برای مثال مالکان بسیاری از مغازه‌های فروش لباس می‌دانند که اگر قیمت فروش را بیش از حد بالا برده یا تنوع لباس‌هایشان پایین بیاید، به سرعت با رقابت بالقوه دستفروشان مواجه خواهند شد. بنابراین به هیچ عنوان منطقی نیست که در رسانه‌ها و افکار عمومی، دستفروشی را به‌عنوان شغلی غیرمولد یا کاذب نامگذاری کنیم.”

دید افکار عمومی نسبت به دست فروشی( دست فروش متکدی نیست!)

دید عمومی به این قشر ، دیدی از جنس نگاه به گدا ، کلاهبردار و یا دیدی از روی ترحم می باشد.

در حالی که دست فروشی از زمان های قدیم نوعی معمول از فروش بوده و به آن خراج و مالیات تعلق میگرفته و به شکل امروزی آن در کشور ما با نظام اقتصادی ای ناقص معضل نبوده ؛ چنان چه در کشوری چون امریکا به این گونه افراد مالیات و عوارض تعلق میگیرد و دست فروشی مفهومی پذیرفته شده می باشد و اتحادیه دست فروشی بین المللی با هدف گسترش و تبادل اطلاعات و ایده ها حول محور دست فروشان به وجود امده و روز ۱۴ نوامبر را تحت عنوان روز جهانی دست فروشان نامگذاری کرده و با گذاشتن برنامه هایی از فعالان در این زمینه درخواست دارد تا همه ساله در این روز فعالیتی را در جهت پررنگ کردن خواسته های دست فروشان انجام دهد.

فریبرز رییس دانا در گفت و گو با روزنامه گسترش صنعت در این باره می گوید:

“دستفروشی ریشه تاریخی و در گذشته دارد و از دوران پیشاسرمایه‌داری سابقه دارد. پیله‌وری بوده مثل کسانی که پارچه در روستاها ارائه می‌کردند. پیله‌وران کسانی بودند که اجناس را بارِ مال (چهارپایان باربر) می‌کردند و به روستاها می‌بردند. این‌ها عمدتا هم در قبال اجناس، وجه دریافت نمی‌کردند، بلکه صورت حسابی تهیه می‌کردند و موعد برداشت محصول می‌آمدند و متناسب با صورتحساب از محصول سهم می‌گرفتند. خدماتی هم بود که برای روستاها ارائه می‌شد مثل سلمانی. در شهر هم دستفروشی برای کالاها و خدماتی صورت می‌گرفت که به لحاظ اقتصادی صرفه نداشت که برای آن محل ثابتی اختصاص یابد . در دوران سرمایه‌داری با مهاجرت از روستاها و شهرهای کوچکتر به شهرها، با رانش طبقاتی، با شکل‌گیری مازاد نیروی کار، با ارزشمند شدن سرقفلی، در شرایطی که وضعیت طبقاتی جامعه، سطوح متفاوتی از مصرف را ایجاد کرده است، بخشی از این جمعیت و مازاد نیروی کار که نتوانسته است جذب تجارت رسمی شود، به نیازهای مصرف سطوح پایین‌تر از طریق دستفروشی پاسخ می‌دهد.”

درباره دست فروشی چند نکته لازم به ذکر می باشد:

– دست فروشی پله اول است برای جوانی که هیچ سرمایه ای ندارد و این یک گشایش است.

– دست فروشی معضل نیست و بلکه فرصتی است برای یافتن افراد مستعد تا مجالی برای خودنمایی و رشد پیدا کنند.

فرهنگ عمومی گونه ای فرودست از این قشر:

تنها گونه خاصی از این افراد با توجه به هوش سرشار و موقعیت سنجی خود پیشرفت میکنن و بدل به سرمایه دارانی موفق میشون اما اکثریت باقی مانده چنین شرایطی رو تجربه نمیکنن.

این اکثریت بر چند گونه اند:

یا درامدی مکفی از این شغل ندارن(بدلیل علم کم ) و یا اینکه درجا زدن اون ها مربوط به شیوه زندگیشون میشه.

این شیوه زندگی شاید برای خیلی از ما مشهود باشه شیوه ای که اصوا چو فردا شود فکر فردا کنن:

من مدتی مجال این رو داشتم که با چند نفر از این قشر هم سفره شم و بعضی از ویژگی های رفتاری اون ها رو از نزدیک ببینم و بررسی کنم.

این افراد کمتر ارزشی برای کیفیت جنس های خریداری شده قائل هستن و معتقدن که اجناس گرون به اصطلاح برای از ما بهترونه و یا اینکه فقط بِرنده و قابلیتی مشابه جنس ارزون داره در حالی که تو بسیاری از موارد این چنین نیست.

مثالی در این باره:

کفشی خریده می شه که دوام ماه رو نداره ولی به اندازه کفش خوبی که قیمتی چهار برابر کفش بنجل و ارزون رو داره در مدتی کوتاه هزینه تعمیر میدن در حالی که اون کفش گرون و مرغوب جنسی بسیار بهتر و در نتیجه عمری طولانی تر داره و همچنین طبی و مناسب سلامت شما طراحی شده و خرج های درمانی اینده برای کمر و زانوی شما رو بسیار کم می کنه.

هنوز انقدر پولدار نشده ام که اجناس ارزان خریداری کنم. (ضرب المثل انگلیسی )

اینجور فرهنگ های بد مثل خرید اجناس ارزون و بی کیفیت ضربه بزرگی به این قشر از افراد میزنه که محدود به دست فروش ها هم نیستند و چون باتلاقی میمونه که هرچی بیشتر توش دست و پا می زنن بیشتر توش فرو میرن.

مقررات مربوط به دست فروشی و نگاه قانون به آن :

“موضوع دست‌فروشی، موضوع جدیدی نیست اما گسترش و رشد دست‌فروش‌ها همگام با توسعه شهری و تطابق نداشتن رفتار آنها با قواعد شهرنشینی مدرن باعث شده است تا بیش از آنکه به چشم ترحم به دست‌فروش‌ها نگاه شود، به چشم مزاحم به آنها بنگرند. فارغ از اینکه دست‌فروشان، کاسب هستند یا نیازمند، بیشتر به‌صورت برهم‌زننده نظم شهری به نظر می‌رسند که باید از سطح معابر و خیابان‌ها پاکسازی شوند. اما در چنین شرایطی قوانین و مقررات در خصوص دست‌فروشی چه می‌گوید؟

کلمه «دست‌فروشی» برای اولین بار در قانون مطبوعات که دو سال بعد از صدور فرمان مشروطه در سال ۱۳۲۶ هجری قمری(۱۲۶۰ هجری شمسی) به تصویب رسید، مورد توجه قانون‌گذار قرار گرفت. در ماده ۲۳ این قانون که ذیل بخش «دست‌فروش» آمده، مقرر شده که «هر کس بخواهد روزنامه و کتب در معابر شهر و گذر بگرداند و بفروشد، باید خودش را به کدخدای محله معرفی کرده پته(مجوز) بگیرد. اسم منزل،‌ محل تولد، اسم پدر و مدت اقامت در آن محله باید روی پته نوشته شود؛ پته مزبور مجانی است.» در ماده بعدی نیز مقرر شده که اگر دست‌فروشی مجوز مذکور را اخذ نکند، مشمول مجازات خواهد شد.
در قوانین بعدی دیگر اسمی از دست‌فروش ذکر نشده است؛ حتی در قانون شهرداری‌ها که در سال ۱۳۳۴ به تصویب مجلس وقت رسید، باز هم نامی از آن به چشم نمی‌خورد. تنها در تبصره یک بند دو از ماده ۵۵ قانون شهرداری‌ها که به وظایف شهرداری‌ها اشاره کرده، آمده است: «سد معبر عمومی برای کسب یا سکنی یا هر عنوان دیگر ممنوع است و شهرداری‌ها موظفند از آن جلوگیری کنند.» حتی در اصلاحات بعدی این قانون در سال ۱۳۴۵ نیز نامی از دست‌فروشی برده نشده و تنها موضوع مقابله با سد معبر که در بالا گفته شد، به‌صورت جدی‌تر و موسع‌تر مورد توجه قانون‌گذار قرار گرفته است. بر اساس تبصره یک بند دو از ماده ۵۵ قانون شهرداری‌ها(اصلاحی ۱۳۴۵)، «سد معابر عمومی و اشغال پیاده‌روها و استفاده غیر مجاز آنها و میدان‌ها و پارک‌ها و باغ‌های عمومی برای کسب و یا سکنی و یا هر عنوان دیگری ممنوع است و شهرداری مکلف است از آن جلوگیری و در رفع موانع موجود و آزاد نمودن معابر و اماکن مذکور فوق به وسیله مامورین خود رأساً اقدام کند. در مورد دکه‌های منصوب قبل از تصویب این قانون، شهرداری مکلف است نسبت به برداشتن آنها اقدام و چنانچه صاحبان این قبیل دکه‌ها ادعای خسارتی داشته باشند با نظر کمیسیون مقرر در ماده ۷۷ نسبت به جبران خسارات آنها اقدام کند؛ اما در خصوص کسانی که بعد از تصویب این قانون اقدام به نصب دکه‌هایی در معابر عمومی کنند، شهرداری موظف است رأساً و به وسیله مامورین خود در برداشتن این قبیل دکه‌ها و رفع سد معبر اقدام کند و اشخاص مزبور حق ادعای هیچگونه خسارتی نخواهند داشت.»
این بخش از قانون شهرداری‌ها، به ماموران شهرداری اجازه داده است تا با هرگونه سد معبر از جمله دست‌فروشی مقابله کنند و برای مقابله با آن نه نیازی به دستور قضایی است و نه ادعای خسارتی پذیرفته می‌شود. در واقع بر اساس همین قانون، شهرداری‌ها مکلفند که از سد معبر جلوگیری کنند و حالا هرکسی به هر بهانه‌ای، از جمله دست‌فروشی مرتکب سد معبر شود، با برخورد قانونی ماموران شهرداری روبرو خواهد شد. اما جدا از قانون شهرداری‌ها، ماهیت دست‌فروشی، یک تخلف شهری است یا یک جرم عمومی؟

دست‌فروشی در قوانین جزایی
بر اساس قانون مجازات اسلامی، تنها آن دسته از رفتارهایی «جرم» تلقی می‌شود که در قانون برای آن «مجازات» تعیین شده باشد. از آنجایی که در قانون مجازات اسلامی و سایر قوانین جزایی، برای دست‌فروشی مجازاتی تعیین نشده است، به صراحت می‌توان گفت که «دست‌فروشی جرم نیست!» اما همه چیز به همین‌جا ختم نمی‌شود بلکه پیچیدگی رفتارهای اجتماعی باعث می‌شود، تا دست‌فروشی حلقه‌ اول یا علتی از اسباب وقوع جرم دیگری باشد. در خصوص دست‌فروشی، وقوع چهار جرم توسط این قشر قابل تصور است: «فرار مالیاتی»، «تکدی‌گری و کلاشی»، «اخلال در نظم عمومی» و «توزیع مواد غیرقانونی» که هرکدام از این موارد در جای خود قابل بحث و بسط است.
الف) فرار مالیاتی؛ دست‌فروش‌ها نه از کسی مجوز می‌گیرند و نه مکان مشخصی دارند. گوشه‌ای از خیابان را قُرُق کرده و بساط‌شان را پهن می‌کنند. البته در سال‌های اخیر کسانی هم پیدا شده‌اند که با قلدری خود را مالک یک راسته خیابان می‌دانند و از دست‌فروش‌هایی که می‌خواهند بساط کنند، «شیتیل» می‌گیرند! ولی هرچه هست این است که دست‌فروشان و بساط‌گسترها، اسم و مجوزی ندارند و برای همین دفتر و حساب و کتابی هم در کار نیست. با این اوصاف مشمول قانون مالیات‌ها نیستند و از منظر مالیاتی، هرچند که به اقتصاد ملی ضربه می‌زنند، اما نمی‌توان آنها را تحت تعقیب قرار داد.
ب) تکدی‌گری و کلاشی؛ امروزه بخش زیادی از دست‌فروشان کسانی هستند که به بهانه فروش گل یا موارد جزئی در پشت چراغ قرمزها یا معابر شلوغ، اقدام به گدایی و تکدی‌گری می‌کنند. در شهرهای بزرگ، گدایانی که در معابر عمومی اقدام به تکدی‌گری می‌کنند به صورت باندی اداره می‌شوند. این باندها با اجاره دختران و پسران خردسال و نیز زنان بی‌سرپرست به دنبال جلب ترحم عمومی نسبت به این افراد بوده و از این راه درآمدهای سرشاری به جیب می‌زنند. با همین نگاه قانون‌گذار، «تکدی‌گری و امرار معاش از این راه» را جرم دانسته و در ماده ۷۱۲ بخش تعزیرات قانون مجازات اسلامی، مصوب ۱۳۷۵، آورده است: «هر کس تکدی یا کلاشی را پیشه خود قرار داده باشد و از این راه امرار معاش کند یا ولگردی نماید به حبس از یک تا سه ماه محکوم خواهد شد و چنانچه با وجود توان مالی مرتکب عمل فوق شود علاوه بر مجازات مذکور کلیه اموالی که از طریق تکدی و کلاشی به‌دست آورده است مصادره خواهد شد.»
ج) اختلال در نظم عمومی؛ براساس ماده ۶۱۸ قانون مجازات اسلامی «هرکس با هیاهو و جنجال و حرکات غیر متعارف یا تعرض به افراد، موجب اخلال در نظم و آسایش و آرامش عمومی شود یا مردم را از کسب و کار بیندازد؛ به حبس از سه‌ماه تا یک‌سال و تا ۷۴ ضربه شلاق محکوم خواهد شد.» اگر رفتار دست‌فروشان در مترو یا سایر سطوح شهر باعث ایجاد اخلال در نظم عمومی یا ترافیک آمد و شد مردم شود و یا مردم را از کسب ‌و کار بیندازد، مصداق بزه سلب آسایش عمومی و اخلال در نظم خواهد بود و از این منظر، نیروی انتظامی به عنوان ضابط عام دادگستری می‌تواند با دست‌فروشی به‌عنوان یک جرم مشهودبرخوردکند.
د) فروش مواد غیرقانونی؛ بر اساس قوانین موجود، توزیع برخی اقلام در انحصار حاکمیت یا تحت نظارت‌های ویژه دولتی است. اقلامی نظیر دارو، دخانیات، سکه و ارز از جمله مواردی هستند که فروش و عرضه آنها تنها بر اساس مجوزهای صادره مجاز بوده و هرکس بدون مجوز اقدام به عرضه این اقلام کند، به واسطه «عرضه خارج از شبکه» و «قاچاق» قابل پیگرد قانونی است. بنابراین دلار‌فروشی خیابانی، سیگار‌فروشی خیابانی و توزیع داروی خارج از شبکه، قاچاق محسوب شده و طبق قوانین موضوعه قابل برخورد است. اما در سال‌های اخیر دست‌فروشان، از پوشش دست‌فروشی سوءاستفاده کرده و به سمت توزیع مواد مخدر حرکت کرده‌اند. این مساله نیز در صورت مشاهده و اثبات، می‌تواند عواقب قانونی سنگینی را برای آنها در پی داشته باشد.

قانون شهرداری‌ها، به ماموران شهرداری اجازه داده است تا با هرگونه سد معبر از جمله دست‌فروشی مقابله کنند و برای مقابله با آن نه نیازی به دستور قضایی است و نه ادعای خسارتی پذیرفته می‌شود.”

شاهرخ صالحی کرهرودی

منبع: همشهری حقوق

مبانی حقوقی پشتیبانی از حقوق دستفروشان در ایران

قوانین بسیاری برای حمایت از دستفروشان و کسب و کارشان وجود دارد که مانع آسیب‌زدن به دستفروشان و تضییع حقوق آنها می‌شود این قوانین عبارتند از:

۱٫ قواعد بین‌المللی الزام‌آور که شامل ماده ۶ میثاق حقوق اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی منشور سازمان ملل است که فروشنده‌های خیابانی را به رسمیت می‌شناسد.

۲٫ اصل ۳ ، ۴۳، ۴۶ و ۴۷ قانون اساسی کشور که آزادی شغل، رفع تبعیضات و ایجاد امکانات عادلانه که به نوعی انتخاب محل فعالیت را مطرح می­کند.

۳٫ قانون نظام صنفی که وجود واحدهای صنفی سیار را به رسمیت می‌شناسد.

۴٫ قانون بهبود مستمر محیط کسب و کار که امکان دسترسی تولید کنندگان کوچک و متوسط به

۵٫ دستورالعمل اجرایی قانون ساماندهی و حمایت از مشاغل خانگی سیاست های کلی اقتصاد مقاومتی

۶٫ تفسیر مرکز پژوهش های مجلس از تبصره ۱ بند ماده دوم ۵۵ شهرداری‌ها

۷٫ قوانین مدنی

۸٫ آیین نامه مالی شهرداری که بر استفاده عموم از اموال شهرداری تاکید دارد.

۹٫ قوانین مجازات اسلامی مواد ۵۰۶ و ۵۰۹

اینها قوانینی است که به عمد یا غیر عمد، همه به فراموشی سپرده شده اند. اما قانون برخورد با سد معبر به عنوان تنها قانون و مانع حقوقی است که در دستورکار خدمات رسانی شهرداری برای مقابله با ‌فعالیت دستفروشان قرار گرفته است.

منبع: خبرگذاری صدا و سیما


در انتهای این مقاله لازم میدونم تشکر کنم از دو دوست عزیزم مرصاد مومن و اریا کساییان که من رو در به انجام رسوندن این پروژه یاری کردن.

و همینطور از گل آذین خواهرم برای تصویر سازی اول مقاله.